|
بهم گفتن دوستی اینه آره آره بی برو برگرد خودشه.بهم گفتن جاش اینجاست به ایست سرت رو بلند کن و به این همه زیبایی نگاه کن به این همه نظم بهم گفتن بس کن دیگه حیوون وحشی که نیستی راجع به این چیزا فکر کن اون وقت می بینی همه چی چطور روشن میشه و ساده! بهم گفتن ببین چه مراقبت دقیق و ماهرونه ای از اونا میشه از همه اونایی که دارن از زخماشون می میرن. بعضی وقتا به خودم میگم اگه می خوای بالاخره یه روز از مجازات کردنت خسته بشن باید بهتر از این ها راه رنج کشیدن رو یاد بگیری بعضی وقتا به خودم می گم اگه می خوای بالاخره یه روز ولت کنن باید بهتر از اینا باشی ولی حس می کنم پیرتر و دور تر از اونم که عادت های جدید رو یاد بگیرم درسته هیچوقت تموم نمیشه هیچوقت نمیرم یکهو یه روز تموم میشه تغییر میکنه نمی فهمم می میره یا شاید هم خودم این رو هم نمی فهمم با کلمه هایی که باقی مونده می پرسم خوابیدن راه رفتن صبح عصر اونا هیچی برای گفتن ندارن. در سلول رو باز می کنم اونقدر خم شدم که اگه چشمامو باز کنم فقط پاهامو می بینم و خط باریکی از غبار سیاه به خودم میگم زمین خاموش شده هر چند هیچوقت اونو روشن ندیدم. راه همواره...... هر وقت که زمین بخورم برای خوشبختی گریه می کنم.
|
About
دیر است گالیا....دیگر برای من ترانه دلداگی و فسانگی نخوان Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
تیوا پرهام |