|
تو چقدر زیاد منو میشناسی!!!! خدای من دردسر مال یه ثانیست همیشه یه چیزی بگو دقیقا" همون کاری که گفتی میخوام بکنم. ولی اینجا این منم که تورو نمیشناسم و این مثل خوره تو روحم رفته دیگه کمیتونم تحمل کنم همه چی مثل یه خوابه انگار تو خدایی و همه جا من میپایی نمیدونم چی بگم.تو ذهنم رخنه شده (من تصمیم دارم کشاورزی بخونم محض اطلاع همه)
برای خاطر خدا هم شده یه چیزی بگو
من هنوز دارم تلاش میکنم چنگ میزنم برای خاطر من هم شده چیزی بگو میشنوی؟؟؟
به انتظار بارون تو دوره خشکسالی نشین تو داری به انتظار بارون میشینی نتیجش اینه که هر کی هر چی میخواد میگه
از اونجا شروع میکنم که با هم توی ایستگاه سر کانال قرار میذاشتیم من همیشه زودتر اونجا و تا از دور میدیدمت نمیذاشتم به ایستگاه برسی میدویدم طرفت و همیشه میفهمیدم شب قبل چقدر گریه کردی ولی به روت نمیاوردم.ازت میخواستم برام داستان گرگ و خر گوش رو میگفتی: یکی بود یکی نبود... یه خرگوش کوچولو بود که خیلی شیطون بود که با یه گرگه دوست بود هرچی بقیه حیوونای جنگل بهش میگفتن این دشمنته قبول نمی کرد..... من خرگوش گوچولو بودم و تو گرگ هیچ وقت نمیخواستم گرگم باشی.حالا خودم داستانو ادامه میدم چون تو هیچوقت تا آخرش نگفتی: خرگوش کوچولو هر وقت دلش میگرفت میرفت پیشه گرگه دستاشو میذاشت توی دستش دستاش زخمی میشد ولی براش مهم نبود چون اشکای گرگه میشست و میبردش.....خرگوش کوچولو برای گرگه هر کاری میکرد گرگه هم اونو تنها نمیذاشت دوسش داشت تا اینکه.... مثل اینکه دست تقدیر نمیخواد بذاره این داستان تموم شه. تیوا تو هیچوقت آخرشو برام نگفتی ما هم از هم جدا میشدیم هر کدوم با یه عالمه خاطره میرفتیم خونه. (راستی من نمیخوام دکتر بشم به خودم قول دادم هیچوقت دکتر نشم)
احساس خوبی ندارم.خون توی رگهام در حال یخ زدنه.صدای پاش داره میاد داره نزدیکتر میشه.خدای من اشک مجال نمیده با آستین بلوزم پاکش میکنم.ای کاش نمی اومد. -سلام! -سلام!خوبی؟ -من...آره...آره...تو چطوری؟ -خوبم چطور پیش میره داری نزدیک میشی؟؟؟ نمی دونم فعلا" وسط راهم شاید از اول... -نه...از اول نه...اینهمه تلاش.اینهمه سختی!تو پیداش کردی. میدونم میدونم.راستی دیدی نذر کردم.یه دسته از موهامو که بافته بودم نشونش دادم.گرفت تو دستشو گفت: تموم میشه....غصه نخور...شاید اون روز منم...موهامو ول کرد و موهام تاب خورد تا بالاخره ایستاد. حالا دیگه هر دوتا مون سکوت کردیم. خون توی رگهام منجمد شده صدای پاش میاد داره دور میشه.خدای من اشک مجال نمیده.سرازیر میشه.ای کاش نمیرفت ای کاش همه چی با یه فریاد زدن حل میشد
|
About
دیر است گالیا....دیگر برای من ترانه دلداگی و فسانگی نخوان Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
تیوا پرهام |