|
گاهی اوقات اگه کور و کر باشی بهتر آدمای این دنیا رو درک میکنی.
هر جی چشمات ریز تر و کوچیکتر باشن کمتر حوصلت از دنیا سر میره خوش به حال اونایی که چشمشون ریزه من که ندارم
توی ایستگاه اتوبوس نشسته بود منتظر بود...منتظر آخرین اتوبوس ...خیابون خلوت بود مردمی که خیلی هم کم بودن یه جوری بهش نگاه میکردن انگار کار بدی کرده بود.انگار....داشت با خودش فکر میکرد مردم چه کاری بکنی چه نکنی همینطوری بهت نگاه میکنن.انگار یه عادت بود انگار همیشه باید عادت کرد.هیچ چیز همیشه سر جاش نیست دنیا پر شده از قانون های مورفی مختلف.هر کدومش یه جور...بی خیال....
دوباره به خودش اومد به این فکر کرد عجب شام خوبی بود آخه با گیلدا و سودا رفته بود شام رفته بود بیرون... یه اتوبوس اومد..اما...اتوبوس اون نبود...باز به فکر فرو رفت به حرفایی که گیلدا راجع به عشقش میزد به احساسات سودا که با چه لذتی داشت به حرفای گیلدا گوش میداد و دونه های سیب زمینی سرخ کرده رو میذاشت دهنش.به خودش که اونقدر گشنه بود که فقط میخورد از کارای خودش خندش گرفته بود گاهی اوقات یه تیکه بین حرفای گیلدا مینداخت تا جو خیلی احساسی نشه...به ساعت نگاه کرد...یه ربع به ۱۲ شب بود کدوم اتوبوس بود که اون ساعت بیاد...ولی نمیدونست چرا گیر داده بود تو ایستگاه بشینه منتظر اتوبوس!ماشینای زیادی ایستادن تا سوارش کنن حسابش از دستش در رفته بود ولی سوار نشده بود فقط منتظر اتوبوس بود....سرشو بلند کرد چراغای کوچیکی از دور دید که هرچی بیشتر نزدیک میشدن بزرگتر شدن....لبخند زد آخه اتوبوس ساعت ۱۲ بود....اتوبوس ایستادو سوار شد.... هیچکس نمیدونه اتوبوس ساعت ۱۲ به کدوم مقصد میره....
تا حالا فکر کردی کار احمقانه کردن چقدر آسونه...ولی اینکه ثابت کنی کارت احمقانس خیلی سخت تره...
نمیدونم تا حالا پیش اومده مجبور شی از یه چیزایی بگذری... همه ی دنیا دارن بهم میخندن شدم مضحکه ی خاص و عام..... رسما" دارم میپوسم...از تو دارم میگندم..
شاید یه روزی به این کاری که الان داریم میکنیم بخندیم نه؟ اشکال نداره.... مهندسی کشاورزی-باغبانی اردبیل قبول شدم....
سلام! نمیدونم صدامو میشنوی یا نه؟..... بعضی اوقات.....یعنی.....آدما میتونن صدا رو حس کنن. نمیدونم صدامو میشنوی یا نه؟.... ولی میخواستم بهت بگم که........................
جلوی چشمم بود. سگه رو میگم داشت بر و بر منو نگا میکرد شاید اونم فکر میکرد باید به چشمای این رنگی نگا کنه.هر وقت میام اینجا دلم تنگ میشه واسه همه آدما واسه همه موجودات........واسه کاراشون........ چقدر مسخره است تو یه روز یه جوری روز بعد هم همونجوری.یکم تحرک بد نیستا فقط یکم سخته انرژی میخواد چرا بعضی چیزا که واسه هیچکس معنی ندارن واسه من یه دنیان؟؟ از اینکه یه نفر بشینه کل وبلاگو بخونه آخرش بگه سلام وبلاگه جالبی دارینو از این حرفا حالم بهم میخوره از اینکه هر دفه میاد و یه چیزی میگه منو به فکر کردن به هزار تا چیز وادار میکنه اعصابم خرد میشه........ چرا هیچ حسی نمیده....مرده ی لعنتی......با اون چشمای درشت سبزش. وقتی کسی منتظرت نیست واسه چی زندگی میکنی...دیگه اون جمله هه بدردم نمیخوره..... چقدر احمق بودم که همه چیو رمانتیکو دوس داشتنیو قابل درک میدونستم... یه پوستر چه دارم نمیدونم چیکارش کنم ولش کردم رو صندلی فقط از این میترسم که یکی بیاد بشینه روش لهش کنه.من دلم نمیخواد فرمانده له بشه...بازم از اون حرفای احمقانه ی بچگانه. شاید بهتره لحافو بکشم رو سرمو بخوابم...آره اینطوری بهتره....
سلام! چقدر نبودم.....داشتم به وجود خودم شک میکردم...رفته بودم خوش گذرونی...لازم بود...باورم نمیشه تموم شده...من چیزی که میخوام قبول میشم....اما اون کسی که باید بگه کیه هم قول داده چرا میزنی زیر قولت معلومه آدم بد قولی هستی....چرا انقدر دارم خودمو میکشم که یارو بگه کیه؟؟؟؟اون حتی سر هم به وبلاگ نمیزنه چه برسه.....الان خیلی بهتر از ۱ ماه قبلم حالم خوبه.
|
About
دیر است گالیا....دیگر برای من ترانه دلداگی و فسانگی نخوان Archivesآبان 1388تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 Links
تیوا پرهام |