تبليغاتX
همینه!!!

همینه!!!

دخترک تو خیابون به یه مردی رسید.....گفت:میتونی کمکم کنی....هوا سرده......مرده رفت نگاه نکرد به پشت سرش...فقط سوت زنان رد شد و به خودش لعنت فرستاد....

میتونی اون زمان رو به خاطر بیاری که زنگها به صدا در اومدن.....من فقط چشمامو برای یه لحظه بستم.....و لحظه ها محو شدن....

وقتی اینجا بودی.....خیلی قبلها....نمیتونستم تو چشات نگاه کنم.....شناور بودی مثل یه پر.....آرزو میکردم که خاص بودم.......

زنگها صدای بدی داشتن....

 

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت22:14توسط پرواز | |

چرا همیشه اون چیزایی که دوس نداریم زودتر اتفاق می افتن و برای چیزایی که دوس داریم باید صبر کنیم.....مثل خوردن شکلات که چون خوشمز ه اس برای بدن ضرر داره......یعنی چیزایی که دوس داریم برامون ضرر داره......چیه میخوای دیوونم کنی......خب راست میگم.....ولش کن بیا راجع به چیزای خوب حرف بزنیم.....البته اینجا منظور از حرفای قشنگ و خوب دیگه شعر یه ظرف پر میوه یه باغ پر گل نیست.....اینجا حرف قشنگ یعنی.....کمرم تازه زیر بار مشکلات که شکسته بود جوش خورده.....یعنی تنهایی.....یعنی رفتن.....یعنی شکستن......هر چی هست به اندازه ی بقیه چیزا گند و افتضاح نیست....یعنی موندن بدتر از هر نوع رفتن.....خوب پس چرا اینطوری.....فکر نمیکردی من بفهمم داری کم کم پا پس میکشی.........

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت0:59توسط پرواز | |

به من بخشیدی تمام عشق و همدلی ات رو........حال خوشی دارم عزیزم.....دارم از خوشی میمیرم.....پس عزیزم نمیفهمی چطوری تمامش کنم؟چیزی رو که خودم شروع کردم.........چهره تورو میبینم....اگه میتونستم تمام راه تو رو با خودم میبردم......ببین چی میگم...همیشه چیز هایی وجود دارد که من تاوانشو نمیپردازم.....چطور تمامش کنم......این چیزی که خودم آغازش کردم..........

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت23:40توسط پرواز | |

همراه شو عزیز...همراه شو عزیز......تنها نمان به درد....که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود....دشوار زندگی .......هرگز برای ما.......بی رزم مشترک آسان نمیشود.....تنها نمان به درد....همراه شو عزیز.........................

چی بگم....پس این ابرای بالا سرمون کی کنار میرن......ما داریم کجا میریم...........وقتی هیچ عشقی تو روحمون نیست......(وهیچ پولی تو جیبمون)تو نمیتونی بگی ما راضی هستیم......تو نمیتونی بگی هیچ تلاشی نکردیم......ولی من هنوز دوست دارم...........هر جا میرم میبینمت.....چه ربطی داره....نمیدونم......

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت22:4توسط پرواز | |

دیشب تا صبح نخوابیدم....به هر دری زدم باهات حرف بزنم......نشد.......چقدر دلم هواتو کرده.....کجایی؟.....چقدر بیدار بودم؟.....نمیدونم.........من هیچ کاری نکردم؟.........سالها فریاد زدم.....ضجه زدم.....برای تو و تو هنوز هم صدامو نمیشنوی........یادته؟......تو دیوونه ای ......تو هم فهمیدی؟........آره میشناسمت........خیلی وقته........

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت22:39توسط پرواز | |