تبليغاتX
همینه!!! -

همینه!!!

روزای گرم و آفتابی....شبای مهتابی...با اینکه میدونی آخرش هیچی نمیشه....و دوباره تنها میشی...اما باز آهنربا کار دستت میده.....خواهش میکنم سعی کن بفهمی.....میدونم سعی میکنی در بری....پنهان بشی....یه سریا درگیر زندگین...یه سریا زندگیشون درگیری.....همه مشغولن.....فقط ماییم که چون فک میکنیم متعلق به اینجا نیستیم....خودمونو درگیر نمیکنیمو واسه خودمون دل خجسته ای داریم....تو این هیرو ویر موبایل هم خراب بشه دیگه.......دلم یه فضای تازه فردا با چن نفر قرار دارم که شاید دوباره یه خورده حالم بیاد سرجاش.....یه سری رفقای قدیمی....چقد اونموقع ها خوش بودم....از سر و کول همشون که از من بزرگتر بودن بالا میرفتم....همیشه بهم میخندیدن...به تنهایی واسه خودم پت و مت بودم....اما الان میخوام به عنوان یه آدم بزرگ ظاهر بشم....نمیدونم چطوری باید باهاشون روبه رو بشم....حتما" فک میکنن من هنوزم اونقد شادم....دنیا چه زود عوض میشه...

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت23:51توسط پرواز | |